ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
139
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
بود . كار پدر خود را در برقرار داشتن ينالتكين صحه گذاشت . پدرش محمود بسبب چستى و چالاكى كه ينالتكين داشت ، مورد اعتماد وى بود . ينالتكين چون پايش در آنجا استوار گرديد ، كفايت خويش بمنصهء ظهور رساند . مسعود پس از فراغ از استقرار قواعد كشور ، و دستگير كردن عم خود و مخالفان خويش بخراسان و به عزم رفتن به عراق روى نهاد . همين كه از غزنه دور شد آن نماينده ( ينالتكين ) در هند سر بعصيان برداشت ، و مسعود ناگزير شد برگردد و به علاء الدوله بن كاكويه پيام فرستاد و او را در حكمرانى بر اصفهان با مقررى كه هر سال بپردازد . تثبيت كرد . علاء الدوله خود نيز همين امر را از مسعود طلب كرده بود و مسعود پاسخ ثبت بخواستهء وى بداد ابن قابوس بن وشمگير را هم بر اساس مالى كه بپردازد بر گرگان و طبرستان برقرار داشت و ، ابا سهل حمدونى را به رى گسيل داشت كه در امور و شئون آنجا و بلاد جبل و قيام بحفظ و نگهداشت آنها نظر داشته و تدبير آن نمايد و خود رو بهند نهاد ، و فساد را بصلاح آورد و مخالف را به طاعت برگرداند و دژى استوار كه « سرسى » ناميده ميشد ، چنان كه بيان خواهيم كرد . بگشود ، پدرش يك بار آن دژ را محاصره كرده بود و لكن فتح آن او را ميسر نگرديد . چون ابو سهل به رى رسيد با مردم نيكرفتارى پيشه ساخت ، و عدل و داد آشكار كرد ، و اقساط و مصادرات را زائل نمود . تاشفراش بلاد را پر از جور و ستم كرده بود تا جائى كه مردم آرزومند بودند كه از وى و دولت او نجات پيدا كنند ، و خرابى در بلاد راه يافت و بلاد را خراب كرد . و اهالى پراكندند ، همين كه حمدونى سرپرست آنجا شد و نيكرفتارى پيشه نمود و عدل و داد گسترده داشت بلاد مخروبه اعاده آبادانى نمود و رعيت امنيت پيدا كرد ، گزارشهاى بد و شديد از عراق بسيار ميرسيد ، زمانى كه ملك مسعود در نيشابور بود و چون بازگشت مردم اطمينان يافتند ( مقصود از عراق گويا عراق عجم باشد م . )